منم آن پسر بچهٔ لاابالی
همان رستمِ قصههای خیالی
همان کودکِ عاشقِ بام و کفتر
همان پرسشِ دائمِ بیسوالی
که پا زد رکابِ زمان را و حالا_
رسیده سرِ جادهٔ خشکسالی
دوباره به یادِ تو افتادهام که
گواراتر از چشمههای زلالی
تو تلفیقی از عطرِ خاکی و باران
چنان آب در کوزههای سفالی
تویی پاسخِ تشنگیِ صدفها
بنوشانشان جرعههای لآلی
کنارِ تو چشمانِ شب، پر ستاره
کنارِ تو ابرویِ شبها، هلالی
بریدی لباسی به اندازه سرو
از این سو نخی سبز تا باغ و شالی
به دستانِ پر مهرت ای مهربانم
چه گلها که روییده بر دارِ قالی
تو معنایِ «بسیار دوری» و «نزدیک»
اجـــابــت شــده! آرزویِ مـحــالــی
محمود نگهداری
برچسب:
نویسنده: مهدی شریعتی