خرید بک لینک

اما ظلمت مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّهی نوری در آن نمیجوشد تا چشم دل بدان بتواند دوخت. تاریکی گستردهای است که هر چه آن را بپیمایی باز به پایانش نمیرسی و هر چه آن را بنگری باز چیزی ندیدهای.
«صحبت حکام ظلمت شب یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد، هر چه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذراندهای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی.
«زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نو دولتان» و فخرفروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود میآید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد». اینها تاریکند و در «ظلمات حیرت» اسیر. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات در ظلمات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خودِ ظلماتند و حیرتزده در جان و دل تاریکِ خود ماندگارند.

در کوی دوست
شاهرخ مسکوب

برچسب: نویسنده: مهدی شریعتی تاريخ: يکشنبه 28 دی 1399 ساعت: 16:56

صفحه بندی