خرید بک لینک
هفته پیش داشتم یه سخنرانی از دکتر شریعتی می شنیدم درباره مبعث حضرت پیغمبر صحبت از این بود که وقتی حضرت محمد صلی الله علیه از جنگی بر می گشتن مردم به استقبال سپاه اسلام آمدن ، این بین یک کارگر هم که در مدینه غریب بود دید که مردم دارن از شهر خارج میشن ، اونم دنبال مردم راه افتاد رفت برای تماشا .

پیغمبر از اسب پیاده میشه همینجور که به مردم سلام می کردن به این پیر مرد میرسه و باهاش دست میده، و احساس میکنه یه چیزی به زمختیِ سنگ تو دست اون مردِ پیر هست . پیغمبر نیگاه می کنند به دست اون پیرمرد و می بینه از شدت کار دست اون مرد شده مثل سنگ ! همون لحظه دست مرد رو می بوسه و دست رو مثل یک پرچم بالا می برد و رو به سپاهیان و مردم میگه :

به خدا قسم که این دست ها هرگز با آتش دوزخ آشنا نخواهند شد .

پی نوشت:

این دو روز هر عکسی از کارگر های معدن گلستان می بینم ، همون سخن پیغمبر تو گوشم تکرار میشه !

خدا بهشون و به ما صبر عطا کنه .

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:57 توسط محمود |

برچسب: نویسنده: مهدی شریعتی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی