صالی که نکوست !
در شرح احوالات ابوصالحِ سودجانی
آن شیرِ بیشه تحقیقِ ناپارامتری
آن قهوه نوشِ بدون سماور و کتری
آن دانشجویِ ارشدِ شریف
صاحبِ آن عینک نحیف
نخستین فاتح قله دراک
از عاشقان مکتب هیچکاک !
آخرین بازمانده از هنرمندان عصر عباسی
آقایِ خاصِ عکاسی
معرّفِ دارویِ مقابله با تاسی
آن رفیق و یارِ جانی
صالحِ اسماعیل زاده سودجانی
این پیر و مراد طریقت که شمه ای از نعت او شنیدی ، گشوده بال در آسمانِ انتگرال ، سیرِ آفاق می کرد که به حلقه درس ما رسید
و آنجا پوزخندی زد که این ها چیست که می خوانید؟
و همه کلاس و درس را رها کردند و در دامن ایشان آویختند و گفتند راهی به ما نشان بده و شیخ ابوصالح گفت : ما خود نیز مریدیم !!!
و این ها همه از تواضع می گفت .
که بارها دیده بودندش که پشه بر هوا می گرفت و در آب شنا می کرد و بر زمین راه می رفت ! (کاری که همه بلد بدون)!!!!!
و از کرامات او در رانندگی رها کردن فرمان ماشین بود ، هنگامِ شنیدنِ تارِ لطفی که بارها پشت رل مدهوشش کرده بود و برگ جریمه ای تحفه آن روزش میشد .
و آن برگ جریمه را نصب العین می ساخت و بعد از چند روز تحویلِ پدر میداد و پدر قربان صدقه فرزند شیدایش می رفت و می فرمود : ( شیدای بابا )
و او از معاصران عارفِ شوریدهٔ متاهل ، عتیقیِ خردمند بود . که مکتب هایی از نام او پدید آمد و تَچمیسم!!! یکی بود از هزار .
و هم او بود که ابوصالح در مقام او گفته بود : «ما می دانیم آنچه که او می بیند و او می بیند آنچه را که ما می دانیم » . و البته هیچ نمی دانست !
و او در باب تمثیل موسیقی را با کباب چنجه برابر می دانست ، چون یکی غذایِ روح بود و دیگری غذای جسم . و البته کلم پلو را بر هر دو ترجیح میداد !!
و هم او بود که هر روز زمزمه می کرد :
ریاضت کش خریده باغِ بادوم
مرا کیفیتِ چشمِ تو کشته !
روزی مریدان او را گفتند ، ذکری بگو که در شادی و غم حالمان یکسان باشد و شیخ فرمود :
« باشه » !
________
توضیحات اضافه :
این «باشه» که نوشتم ، در دنیای عرفان عالمی داره باور کنید . و تکه کلام صالح است جهت آزار ما .
دیگه اینکه ، برای فهمیدن کلم پلو شیرازی که غذای مورد علاقه صالح است ، مجبور شدم ساعت سه نصفه شب (صبح) به یکی از فامیلاشون پیام بدم .
و تچمیسم هم که نام مکتبی است ( احتمالا جایی ثبت نشده) و منم دیگه بیشتر توضیح نمیدم. ولی همین حسین خردمند یه روز ثبتش می کنه ( حالا ببین کی گفتم ) . اتفاقا پیروانی هم داره این مکتب .
و نکته آخر ؛ هفته بعد یکی از عکس های صالح رو اینجا آپلود می کنم تا بدونید در باره هنر عکاسیش اغراق نکردم .
صالح ، یکم تواضع داشته باش !
برچسب:
نویسنده: مهدی شریعتی