پیچیده در مشامِ سحر، عطر جاریات
ای خوشتر از بهار، شمیمِ صحاریات
آیینهدارِ حُسنِ تو تنها نه ماه بود¹
بارانِ صبح، تشنهٔ آیینهداریات
در هر سَرا که «اذنِ دخولم» نمیدهند
ای من فدایِ پاسخِ بیچونِ «آری»ات
بر کف گرفتهام دلِ صدپاره تا شود
سیصدهزار پاره در آیینهکاریات
عیّارِ این زمانه خریدارِ «قلب» نیست
امیّد بستهایم به صاحبعیاریات
•••
تا کی به شهربند؟ خوشا شهرِ بیحصار
آزادیام مباد از این بیحصاریات
محمود نگهداری
¹- حافظ: شهسوار من که مه آیینهدارِ روی اوست.
برچسب:
نویسنده: مهدی شریعتی