
سوگواران تو امروز خموشند همهکه دهان های وقاحت به خروشند همهگر خموشانه به سوگ تو نشستند رواستزان که وحشت زده ی حشر وحوشند همهآه از این قوم ریایی که در این شهر دو رویروزها شحنه و شب باده فروشند همهباغ را این تب روحی به کجا برد که بازقمریان از همه سو خانه به دوشند همهای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر بباربیشه و باغ به آواز تو گوشند همهگر چه شد میکده ها بسته و یاران امروزمهر بر لب زده وز نعره خموشند همهبه وفای تو که رندان بلاکش فرداجز به یاد تو و نام تو ننوشند همهاستاد شفیعی کدکنی + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت21:29 توسطمحمود | ...
ادامه مطلب